خواستگاری

مشاوره/خواستگاری

خواستگاری

سوال: … الان من سی سال دارم و تاکنون کسی به طور رسمی از من خواستگاری نکرده است …

سوال – من در یکی از روستاهای زیبای کشورمان زندگی می کنم. ما در کودکی پدر خود را از دست دادیم و برادر نوجوان ما سرپرستی ما را بعهده گرفت . الان من سی سال دارم و تاکنون کسی به طور رسمی از من خواستگاری نکرده است . من هیچ شغلی ندارم ، برادرم هم که الان سی و پنج سال دارد ما را تحت فشار قرار داده که دیگر سرپرستی شما را بعهده نمی گیرم . من شما را سربار خود می بینم و می خواهم ازدواج کنم و شما را تنها بگذارم . باور کنید آنقدر بر سر ما منت می گذارد که هر لقمه مانند یک گلوله از گلوی ما پایین می رود . ما هر لحظه آرزوی مرگ می کنیم. الان حدود ده سال است که هر روز و هرشب با گریه از خدا می خواهم که ما را نجات دهد و شرایط یک ازدواج موفق را برای من فراهم کند . ولی خدا به من بیچاره توجهی نمی کند مثل اینکه من نه در زمین و نه در آسمان کسی را ندارم . من دیگر وقت زیادی برای ازدواج ندارم . لطفاً بگویید من که اضافی هستم پس چرا خدا من را آفریده است ؟ او که می گویند کار عبث انجام نمی دهد، باورکنید ایمان خود را دارم از دست می دهم . 

پاسخ – به این خواهر خوب و برادر نجیبشان سلام عرض می کنم و خدا را شاکر هستم که در این دنیای بزرگ با وجود کمبود های مختلف معنوی و فکری و فرهنگی ، هنوز فرهنگ ناب آل اله در میان مردم خوب ما جاری است . وقتی پدر و مادری از دست رفتند این برادر با اینکه جوان بوده مسئولیت خواهر و برادرهای خود را بعهده گرفته است . اول – ایشان می گویند که ده سال است که من از خدا می خواهم که ازدواج کنم . دوم می گویند که هیچ شغلی ندارم . برادر من نوجوان بوده و الان سی و پنج سال دارد و می خواهد ازدواج کند . اجزاء سوال در حقیقت کاملاً گویا است که روحیه ی شکرگزاری در خواهر خوب ما کم شده برای همین هم قدرت ها و توانمندی های خود را دست کم گرفته است . اولاً چرا شما هنوز شغلی ندارید ؟ شغل به این معنا نیست که حتماً پشت میز یک اداره بنشینید . شغل یعنی اینکه شما جوهره ی وجودی خود را نشان بدهید . در فضای روستا یک سری فعالیتهایی است که شما می توانید انجام دهید باضافه ی هنرهای دستی که قطعاً می توانید آنجا داشته باشید . از قالی بافی گرفته تا کارکردن با انواع وسایلی که آنجا در محیط است . وقتی نگاه ما به عنوان بهداشت معنوی و روانی به زندگی این است که بهترین تفریح کار کردن است ، یعنی هر کسی که کار خلاق و موثر نداشته باشد قطعاً بداند که شادابی های درونی او خواهد مرد . این خواهر خوب ما حداقل بخاطر تشکر از برادر خود لازم بود که امکانی فراهم می کرد که بتواند بخشی از محبت های برادر خود را از جهت مالی جبران کند و برای خود یک سرپناهی را فراهم کند . بعد از گذشت این همه سال هنوز فکر می کند که برادر ایشان مانند یک پدر باید مسئولیت های او را به عهده بگیرد . آیا فکر نمی کنید این یک مقداری زیاده طلبی باشد ؟ البته شاید یک مقدار هم تقصیر این برادر خوب باشد . آنقدر خوب حمایت کرده که حالا که به قول معروف جان او به لبش رسیده و می گوید می خواهم ازدواج کنم ، همه می گویند شما می خواهید منت سر ما بگذارید. ای کاش ما می مردیم و زنده نمی ماندیم . من همیشه به دوستان عرض کردم اگر از لحاظ تیپ شخصیتی نگاه کنید مردم دو تیپ اصلی دارند : آدم هایی که طلبکار هستند و آدم هایی که بدهکار هستند . آدم های طلبکار در زندگی ما خیلی زیاد هستند . خیلی وقت ها اگر ما مراقب بهداشت معنوی و روانی خود نباشیم همیشه طلبکار هستیم . اول از چه کسی ؟ از خداوند ، یعنی بیشترین طلبکاری مردم از خدا است . حالا اگر خداوند به او این توفیق را داده باشد که اهل خدا و پیغمبر و دین و دیانت و نمازو دستورات دینی هم باشد بیشتر از خدا طلبکار می شود . می گوید خدایا من نماز می خوانم ، حجاب دارم ، خمس می دهم و محبت می کنم پس تو خدایی خود را چه وقتی می خواهی نشان بدهی ؟ چرا این همه خدایی که می کند را نمی بینید ؟ همین که شما برادر به این خوبی داشته اید که بالای سر شما بوده و در آن محیط توانسته اید سالم رشد کنید نعمت خدا بوده است . ولی از این فرصت هایی که داشته اید استفاده ی لازم را نکرده اید . اما الان چه کاری باید بکنید ؟ بهترین راه حل این است که یکبار دیگر نگاه کنید . برادر شما زحمت های زیادی برای شما کشیده است ، شما برای جبران زحمت های ایشان چه کاری کرده اید ؟ دوم حتماً شما باید یک توانمندی اقتصادی سالم را برای خود فراهم کنید . فکر نکنید که اول باید سرمایه داشتید . یکی از اشتباهات رایج جوان های ما ، چه دختر و چه پسر این است که ما باید حتماً اول یک پول زیادی داشته باشیم بعد دست به یک کاری بزنیم . بعد دست به یک کار می زنند دو یا سه ماه در آن کار هستند بعد آن را رها می کنند . می گویند نه نشد این کار و این پول جواب نداد . این اشتباه است ، بجای کارآفرینی ، کارجویی و بجای بلند همتی ، بلند پروازی . شما از همان نداشته های خود استفاده کن . از همان چهل تکه ای که می توانید درست کنید تا همان ساقه های گندم و برنجی که در روستا هست و می توانید از آن تابلو درست کنید و هزاران کار دیگر . پس پیدا کردن یک شغل مناسب از نداشته های شما به عنوان یک کار قشنگ و راحت است . بعداً ده سال است که دل شما می خواسته ازدواج کنید و می گویید که خواستگار داشته اید ولی رسمی نبوده است ، یعنی اینکه شما در این عالم و در آن روستا غیر از برادر هیچ کس دیگری را ندارید ؟ معمولاً افراد یک روستا با یکدیگر نسبت دارند . خاله ، عمو ، عمه ، پسر خاله یکی هست، یعنی بین آنها هیچ انسان عاقل و خدا ترسی نیست . با او همراهی کن تا زمینه ی یک زندگی خوب را داشته باشی . البته این دوست خوب ما دیر به فکر خود افتاده است . ولی لازم است بجای اینکه شما خود را سربار ببینید و سربار باشید ، اتفاقاً قدرت این را هم دارید که دست خیلی ها را هم بگیرید . شما خود را جزء بدهکارها به برادر خود و به خدا بدان . که بدن سالم ، فکر خوب و ایمان و توانایی به شما داده است، حیف است که با این همه سرمایه دم از ناامیدی بزنید

6 پاسخ به “مشاوره/خواستگاری”

  1. به کسی که به خونمون زنگ بزنه چی بایدبگیم؟؟؟؟اگه دختری داشته باشیم که خیلی زیباست ولی بیماری پوستی داره خواستگارای زیادی داره به نظرتون چی بگیم؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

    1. سلام عزیزم
      بیماری تون قابل درمان هست؟
      اگه قابل درمان هست حتما پیگیری کنید

      در ابتدا نیازی نیست از پشت تلفن چیزی گفته بشه.
      خواستگار مومن رو رد نکنید, بذارید بیان و ببینن.
      البته اگه مشکل حاد نیست و قابل درمان هست.
      اگه طرف مقابل از اخلاق و شخصیت شما خوشش بیاد و بقیه ی مسائل براش مهم نباشه که چه بهتر. اما اگه زیبایی ملاک اولش باشه, حتی اگه نپسندید هم چیزی رو از دست ندادید.
      توکل بر خدا.
      عقیقه فراموش نشه.
      اعمال عقیقه کردن در کتاب مفاتیح آورده شده.
      موفق باشید
      التماس دعا

  2. یکی ازدوستام مامانش من روبرابرادرش خواستگاری کرد زنگ زدخونه مادرم گفت به دخترم بگم بعدولی خبری ازشون نشد یعنی منصرف شدن؟؟؟؟؟؟

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.